یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵ - ۰۱:۵۹
نظرات: ۰
۰
-
ایرادهای اساسی توافق آتش‌بس دونالد ترامپ با ایران؛ وقتی تشدید تنش تنها منطق موجود است

وقتی دونالد ترامپ در ۱۷ ژوئن با یک یادداشت تفاهم برای پایان دادن نهایی به درگیری با ایران موافقت کرد، جهان نفس راحتی کشید. اما اکنون این احساس ملموس وجود دارد که دشمنی‌ها هرگز پایان نیافته است.

به گزارش اطلاعات آنلاین، توافق بین واشنگتن و تهران که در ۱۸ ژوئن در ورسای امضا شد، بهتر است به عنوان یک بحران به تعویق افتاده درک شود - بحرانی که تناقضات آن از قبل قابل مشاهده است. بستن تنگه هرمز توسط ایران از ماه فوریه باعث یکی از بزرگترین اختلالات عرضه در تاریخ بازارهای جهانی انرژی شده است که تورم را در سراسر جهان غرب افزایش و رانندگان آمریکایی را در پمپ بنزین‌ها آزار داده است.

همین خفقان اقتصادی بود که ترامپ را پای میز مذاکره آورد. نتیجه این توافق برای ایالات متحده مشخص نیست. همانطور که باراک اوباما، رئیس جمهوری سابق آمریکا، اخیراً گفته است، «تردید وجود دارد که هر گونه توافقی که حاصل شود، تفاوت با پیشرفتی چشمگیر داشته باشد نسبت به توافقی که سال ۲۰۱۵ با ایران امضا شد.» بستن تنگه هرمز توسط ایران، به این کشور این اهرم را داد تا از ترامپ امتیاز بگیرد - که احتمالاً از توافق هسته‌ای دوران اوباما فراتر می‌رود - بدون اینکه در مورد مسئله هسته‌ای، چیزی بیش از آنچه چند روز قبل از شروع جنگ در فوریه در ژنو مطرح کرده بود، ارائه دهد.

حتی جمهوری‌خواهان ارشد مانند سناتور بیل کسیدی، از این توافق به دلیل مشوق‌های مالی آن به ایران، ابراز تاسف کرده‌اند. در عرض ۷۲ ساعت پس از تفاهمنامه، فرماندهی نظامی ایران ادعا کرد که تنگه هرمز را بار دیگر بسته است. این جای تعجب نداشت. این نشان‌دهنده یک ایران جسور است که در حال اعمال نفوذ خود است - اهرمی که توافق ترامپ ناخواسته ایجاد کرده است. ایران مجازات سنگینی را متحمل شده، جان سالم به در برده و اکنون با آویزان کردن تهدید مداوم فلاکت اقتصادی در برابر چهره ترامپ، شرایط آتش‌بس را دیکته می‌کند. این پایه و اساسی برای یک توافق پایدار نیست. در واقع، این نشان‌دهنده از دست دادن جدی کنترل اوضاع برای ایالات متحده و اسرائیل است.

توجیه ایران - حملات اسرائیل علیه حزب‌الله - برای ایجاد ویرانی اقتصادی و گروگان گرفتن بازارهای انرژی جهانی، نقص ساختاری در قلب رویکرد ترامپ برای توافق را نشان می‌دهد. مقامات ایرانی صراحتاً گفته‌اند که «مهم‌ترین مورد» در دستور کار آنها جلوگیری از حملات بیشتر اسرائیل به لبنان است. منطق راهبردی ایران واضح و روشن است. هر بار که اسرائیل علیه حزب‌الله حمله می‌کند، ایران اقتصاد جهانی را از طریق تنگه هرمز گروگان می‌گیرد.

این امر اسرائیل را در موقعیتی غیرممکن قرار می‌دهد. اسرائیل نمی‌تواند حق دفاع از خود را به عنوان شرط توافق دیپلماتیک با ایالات متحده، به طور دائم به حالت تعلیق درآورد. به سختی می‌توان تصور کرد که کابینه امنیتی اسرائیل چارچوبی را بپذیرد که در آن نیروهای تحت حمایت ایران در لبنان بتوانند بدون مجازات به خاک آنها حمله کنند، زیرا عواقب تلافی‌جویی منجر به افزایش فشار بر بازارهای جهانی نفت و ارقام تورم آمریکا می‌شود.

برای ترامپ، محاسبات داخلی هم به همان اندازه ناپایدار است. در حالی که او اصرار دارد توافقش به هر آنچه برای دستیابی به آن برنامه‌ریزی شده بود دست یافته است، به اعتراف خودش، در اجلاس اخیر گروه هفت در فرانسه اظهار داشت که نمی‌خواهد شاهد یک فاجعه اقتصادی باشد. مطمئناً این امر چشم‌انداز حزب او را در انتخابات میان‌دوره‌ای پیش رو در ماه نوامبر بهبود نخواهد بخشید.

این یک اذعان صریح است که تصمیم‌گیری او ناشی از این تصور بود که فشار نظامی مداوم، نتایج رو به کاهشی به همراه دارد. تصمیم به توقف جنگ، دیگر یک انتخاب راهبردی نبود. این نتیجه یک رئیس جمهوری آمریکایی بود که دیگر باور نداشت می‌تواند با کنترل کامل عمل کند. مشکل این است که این توافق، آن اختیار را به طور معناداری بازنمی‌گرداند.

ایران اکنون به خود، به شرکای منطقه‌ای خود و به جهان نشان داده است که می‌تواند خصمانه عمل و همچنان از موضع قدرت مذاکره کند. چرخه معیوب چیزی را که در حال حاضر اتفاق می‌افتد می‌توان به بهترین شکل به عنوان یک چرخه توصیف کرد: اقدام نظامی اسرائیل در لبنان، تهدیدهای ایران برای بستن تنگه، فشار ایالات متحده بر اسرائیل برای عقب‌نشینی و مقاومت اسرائیل در برابر انجام این کار.

هر تکرار این چرخه، این روایت را تشدید می‌کند که خویشتن‌داری دیگر یک مسیر عملی مناسب نیست - برای اسرائیل، برای پایگاه داخلی ترامپ و برای کشورهای خلیج فارس که ضربه حملات پهپادی ایران را احساس کرده‌اند. با وجود نابودی بخشی از توانایی‌های نظامی، زیرساخت‌ها و رهبری سیاسی، ایران همچنان مصمم است که نظم امور را در منطقه خود تغییر دهد.

رفتار سیاست خارجی تهران ناشی از ترکیبی از ایدئولوژی انقلابی، بی‌اعتمادی عمیق به ایالات متحده و هویت مذهبی به عنوان یک محافظ خودخوانده جهان اسلام شیعه است. هیچ چیز در چهار ماه گذشته به تهران دلیلی برای تجدید نظر در این جهان‌بینی نداده است. کاملاً برعکس. لبنان به خط گسلی تبدیل شده است که این توافق یا پابرجا خواهد ماند یا شکسته خواهد شد.

اسرائیل از همان ابتدا این را درک کرده است. ترامپ در حال جبران عقب‌ماندگی است. تهدید او مبنی بر بی‌رحمی در صورت عدم پایبندی ایران، نشان‌دهنده رئیس جمهوری است که صبرش در مورد توافق خودش رو به اتمام است. این تفاهمنامه، آتش‌بس با چاشنی داخلی است. وقتی بازیگران سیاسی به این باور برسند که خویشتن‌داری دیگر به آنها اجازه نمی‌دهد معنادار عمل کنند - همانطور که هم ترامپ و هم اسرائیل به شکلی فزاینده این کار را می‌کنند - تشدید تنش دیگر یک انتخاب نیست. ممکن است به تنها منطق موجود تبدیل شود.

برچسب‌ها

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی